لطیفه ،چیستان ، طنز وسرگرمی - نيلوفرآبي اولي: «چشمم خيلي درد مي کند .نمي دانم چه کار کنم؟»
دومي :«چندوقت پيش دندان من درد مي کرد ،آن را کشيدم !»
...................................................................
به فرد محکوم به اعدام گفتند :«در آخرين روز عمرت يکي از آرزوهايت را بگو تا برآورده کنيم!»
گفت:«يک آدامس به من بدهيد تا بجوم .هر وقت تمام شد،مرا اعدام کنيد...»
.....................................................................
مشتري:«سه متر پارچه مي خواهم به رنگ مخلوط شير وقهوه!»
پارچه فروش :«با شکر يا بدون شکر؟»
........................................................................
شخصي که عضو«انجمن حمايت از حيوانات »بود، دم گاوي را کند. از او پرسيدند :«چرا اين کار را کردي؟»
گفت:« چون گاو با تکان دادن دم خود پشه ها را اذيت مي کرد...»
http://www.parsiblog.com/Images/Emotions/128.gifhttp://www.parsiblog.com/Images/Emotions/173.gif
نام: | |
ايميل: | |