پندهایی از یک خواهر کوچک تر - نيلوفرآبي
صفحه اصلي وبلاگ
پارسي بلاگ
شناسنامه من
ايميل من
 RSS 
اوقات شرعي
دوشنبه 1 مرداد 1386 ساعت 9:18 صبح+ هميشه فرشته نباشيد!

آن جا که صلاح است بگوييد :«نه»نه



فرشته خيلى که بچه بود مثلاً دو يا سه ساله پدرش و مادرش يادش دادند که هيچ وقت نگويد "نه يادش دادند هر چه مى گويند، بگويد:"چشم "! و وقتى چشم نمى گفت ، تنبيهش مى کردند و به اتاق خواب تبعيدش مى کردند و فرشته اين جورى بزرگ شد يک بچه حرف گوش کن تمام عيار که هيچ وقت عصبانى نمى شد. و هيچ وقت خلو چل بازى در نمى آورد و هميشه ي خدا، عاقل بود و هميشه در همه چيز خود ديگران را شريک مى کرد و به همه چيز ديگران اهميت مى داد و هيچ وقت اعتراض نمى کرد و هيچ وقت با کسى دعوا نمى کرد و بدون اين که فکر کند پدر و مادرش چه مى گويند هميشه حق را به آنها مى داد.


فرشته، مانند فرشته هاي کوچک در مدرسه هم دختر خيلى خوبى بود و از همه ي قوانين و مقررات پيروى مى کرد و همه معلم ها مى گفتند: به به! چه بچه با تربيت و آرام وخوبى! اما هيچ وقت هيچ کس به خودش زحمت نداد که بدانددر دل فرشته چه مى گذرد فرشته دوستان فراوان داشت که او را به خاطر لبخندش دوست داشتند و مى دانستند فرشته کسى است که برايشان«هر کارى» مى کند و حتى وقتى سرما خورده و سخت بيمار است کافى است صدايش بزنند چون بلد نيست «نه» بگويد حتماً مى آيد!


و فرشته چشم باز کرد و ديد که سى وسه ساله شده است زن يک وکيل شد وقتى پدر و مادرش گفتند که همين خوب است نتوانست «نه» بگويد و حالا او براى خودش خانه اى داشت و خانواده اى يک خانه خوب در اطراف شهر و يک دختر کوچک چهار ساله و يک پسر نه ساله ولى يک شب سرد نزديک عيد وقتى همه ي خانواده خواب بودند ناگهان افکارعجيبى در سرش چرخ خوردند نمى دانست چرا؟ نمى دانست چطور؟ ولى يک مرتبه حس کرد دوست دارد زندگي اش تمام شود! و اين طور بود که از خالق خود خواست که او را از دنيا ببرد اما ناگهان از اعماق وجودش صدايى مهربان گفت: " نه " از آن لحظه بود که فرشته فهميد زندگيش با يک کلمه تغيير مى کند و همه کسانى که او رامى شناختند شاخ درآوردند وقتى شنيدند که مى گفت: نه نمى خواهم، نه موافق نيستم، نه به صلاحم نيست، نه وقت ندارم، نه خسته ام، نه ترجيح مى دهم اين کار را نکنم. معلوم است که! افراد خانواده از خودشان پرسيدند يعنى چه؟ و دوستانش به خود گفتند: به چه حقى؟ ولى فرشته تصميم گرفته بود آدم باشد نه يک عروسک سخنگو!


او از خداوند اجازه گرفته بود که هر وقت صلاح بود بگويد" نه" ! حالا امروز فرشته اول يک انسان است و بعد همسر و بعدمادر و بعد دوست حالا ديگر مى داند که جز به خداوند نبايد بگويد"بله"، حالا او براى خودش هم صاحب زندگى شده است استعداد و آرزويى دارد احساسات و نيازها و اهدافى دارد در بانک براى خودش پس اندازى دارد در انتخابات رأىمى دهد و به پسر و دخترش ياد مى دهد که «فقط» وقتى با هم موافق هستيم بگوييم "بله" ؛اما «نه گفتن» هم انسان را بزرگ مى کند و جلوى اشتباهاتش را مى گيرد؛ او يادشان داده که هميشه دوستشان دارد حتى اگر به او «نه» بگويند.



ترجمه: لادن خضرى – با اندکي تغيير


برگرفته از سايت : tebyan



متن فوق توسط: نيلوفررنجبر نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)
جمعه 18 اسفند 1385 ساعت 11:31 صبح+ صبر ، دروازه موفقيت

روزگاري ، مردي ، پيله کرم ابريشمي پيدا کرد وآن را نزد خود نگه داشت . يک روز ديد که پيله از هم شکافت وپروانه ي زيبايي جست وخيز کنان از آن بيرون آمد وپرواز کرد . مرد خوشحال شد وپيله ديگري براي خود تهيه کرد و تصميم گرفت به پروانه درون آن کمک کند تا زودتر از پيله خارج شود وپرواز کند .بنا براين چاقويي برداشت وپيله را شکافت . اما موجودي که از پيله خارج شد ، هيچ شباهتي به پروانه نداشت وکمي دست وپا زد ومرد.


آن چه که آن مرد با تمام مهرباني وخير خواهي اش نمي دانست، اين بود که براي کامل شدن هر چيزي ، زمان لازم است وتنها راه گذشتن آن زمان ، صبر  است .کرم ابريشم بايد آن قدر در داخل پيله بماند تا به رشد وقوام کامل برسد وخود بتواند پيله اش را باز کندوپرواز نمايد.


گاهي اوقات ، صبرهمان چيزي است که بدان نياز داريم ؛اگرخداوند راه ما را در زندگي بدون مانع وهموار باز بگذارد چه بسا به بيراه برويم وهدف خود را به طور کامل از دست بدهيم.


 


متن فوق توسط: نيلوفررنجبر نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
درباره خودم
پندهایی از یک خواهر کوچک تر - نيلوفرآبي نيلوفررنجبر[79]
من در سال 1372 متولد شدم واهل سده لنجان هستم اما هم اکنون در کره شمالي به سر مي برم.
فهرست موضوعي يادداشت ها
وطن ، ايران و ايرانيان[6]
عشق[6]
دانلود[2]
لوگوي من
پندهایی از یک خواهر کوچک تر - نيلوفرآبي
لوگوي دوستان من











































































































































لينک دوستان من
اميدزهرا
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
خانه يکدلي
ماهين خبر
کلک بهار
اللهم کن لوليک الحجه ابن الحسن (عج)
پتي آباد سينماي ايران
کالبد شکافي جون مرغ تا ذهن آدميزاد !
مهراد
دفترچه‏ي آبي
به دادم برس
(( هميشه با تو ))
کسي که مثل هيچکس نيست
خط بارون
DENIZ
نم نم بارون...
مادرانه
بي ستاره ترين شبهاي زندگي...
هيئت
خداي که به ما لبخند ميزد
خلوت شب
عروج
ديوونه ي تنها
هو اللطيف
فاطمه زهرا کوچولو
توکاي شهر خاموش
کوثر
حجاب
نور
زندگي چيزي نيست که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود
نامه ي زرتشت
مجمع عاشقان ثامن الائمه (ع)
عاشقان جواد کاظميان
ياد ايام
شاعرانه
اکنکار نغمه کوچک در آوای سکوت
اکنکار نغمه کوچک در آوای سکوت
نگراني
نگراني
پولاد آزادي
دنياي مقالات
** هميشه در قلب مني **
يه بچه مثبت فراري
سلام
علم و اسلام
بال شکسته
پويش سبز
برگ سبز
روياي ناتمام


سايت سده لنجان (شهر زيباي من )
بيکرانه ها
دوست تو
انعکاس دل
دلسرا
زورقي در ساحل

جک اس ام اس ....
داستان سرا
عکس
عصر ظهور در عصر نوين
گزيده اي از اخبار ورزشي از همه جا
مسافره شب
:::.....اينجا همه چي پيدا مي شه فعلا بيا تو.....:::
طلسم شدگان
تعقل و تفکر
در دل نهفته ها
آهنگ وبلاگ من
اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل: