مطالبی به مناسبت های مختلف - نيلوفرآبي
صفحه اصلي وبلاگ
پارسي بلاگ
شناسنامه من
ايميل من
 RSS 
اوقات شرعي
   1   2      >
جمعه 21 دي 1386 ساعت 10:31 صبح+ يک واقعه بزرگ

                              ياحسين شهيد


امروز دوم محرم است . دومين روز از ماهي که در آن جنگ وخونريزي حرام است . دومين  روز از ماهي که دهم آن عاشوراست . عاشوراي حسيني . روزي که امام حسين (ع) با هفتاد و دو تن از ياران بزرگشوارشان به جنگ يزيد رفتند . رفتند تا از اسلام دفاع کنند . به خاطر امر به معروف و نهي از منکر رفتند تا در ماهي که در آن خونريزي و جنگ حرام است ، با دشمنان اسلام بجنگند تا در نهايت به پيروزي برسند ، گرچه در ظاهر تعداد ياران امام حسين (ع) کم بود ولي با همين ياران کم توانستند به پيروزي برسند  . امام حسين (ع) و ياران بزرگوارشان روز عاشورا را يک روز تاريخي کردند .روزي که از ياد هيچ کس نخواهد رفت چون در اين روز يک واقعه عظيم روي داد واقعه اي فراموش ناشدني .


سالروز شهادت امام حسين (ع) را به تمامي شيعيان آن حضرت و دوستدارانشان تسليت عرض مي کنم .


خدايا ! ايزدا ! کمکمون کن تا حسيني باشيم  راه اون حضرت را ادامه بديم .


 


دوستان وبلاگ من به مدت حدود يک ماه به روز نمي شود (به دليل امتحانات) . بعد از امتحاناتم انشاالله دوباره وبلاگم را به روز خواهم کرد .


 


بدرود


متن فوق توسط: نيلوفررنجبر نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)
شنبه 8 دي 1386 ساعت 9:31 صبح+ عيد غدير مبارک باد

و آن هنگام که دستي مبارک ، در دست مبارک پيامبر قرار گرفت و بالا برده شد ، خداوند عزوجل فرمود :


« دينتان کامل شد و نعمت تمام                 شد خدا راضي از اين دين و امام »


خدمت تمامي شيعيان جهان عرض سلام وتبريک و تهنيت به مناسبت عيد بزرگ غدير خم دارم .


امروز عيد است . يک عيد بزرگ . يک عيد خيلي خيلي بزرگ . چون در اون پيامبر بزرگمون براي چندمين بار به دستور خداي عليم اعلام کرد که امام علي (ع) جانشين و امام بعد از اوست .


امروز روز کامل شدن دين اسلام است . امروز روز عيد است ، روز شادي و سرور . پس بخنديد وشادباشيد و عيد را به هم تبريک بگيد .


 


عيدتون مبارک


 


متن فوق توسط: نيلوفررنجبر نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)
پنجشنبه 29 آذر 1386 ساعت 2:22 عصر+ روزعرفه ، عيد قربان و شب يلدا

                               عيدقربان مبارک


سلام ؛ اول از همه عيد سعيد قربان را به تمامي مسلمانان جهان و هموطنان گرامي ام که در هر جاي اين کره خاکي زندگي مي کنند تبريک و تهنيت عرض مي کنم .


روز عرفه:


امروز روز عرفه است ، روز نيايش با خداي بزرگ و مهربون ؛ منم مي خوام با خداي بزرگ و مهربونم درد دل کنم ،مي خوام دعا کنم  ، مي خوام نيايش کنم ؛‏ خدا بزرگ و مهربون من اول از همه از تو مي خوام نصيب من و همه عاشقانت کني تا به حج ، به سوي خانه ي مشرفت عزيمت کنيم ، خدايا بعد از اون مي خوام همه ي مريض ها را شفا بدي ، خداجونم همه ي ما نوجوانان اين نسل را به راه راست هدايت کن و ختم به خير بگردان، يا الله کمکمون کن تا به جز در راه رضايت تو گام برنداريم ، يا رحمن ظهور آقامون امام زمان را نزديک کن ، خيلي خيلي نزديک ، طوري که اين آخرين عيد قرباني باشه که ما منتظرشيم و عيد قربان بعدي امام زمان ظهور کرده باشه و با تکيه بر کعبه ، بر خانه عظيم تو فرياد عدالت و خير خواهي سر بدهد . خدايا ... خدايا ... خدايا ... و خدايا...


 


 


                                  عيدقربان مبارک باد


عيد قربان :


فردا روز عيده ، عيدي بزرگ ، عيدي که در اون خيلي از مسلمون ها به سفر حج عزيمت مي کنند و دل هاشون را از هر گناهي پاک مي کنند .
چه قدر بزرگه اين عيد و اين سفر و اين حج .اون قدر بزرگه که خدا گفته اگر به اين سفر عزيمت کني و در پايان حتي ذره اي فکر کني که خدا نبخشيدتت ،گناه بزرگي انجام دادي .پس جشن مي گيريم يا هم اين عيد بزرگ و فرخنده را و همه با هم از خدا مي خواهيم که سال ديگه عيد قربان ما هم جزو حجاج بيت الله باشيم .


 


                        


                                                شب يلدا


شب يلدا:


فرداشب شب يلداست ، بلندترين شب سال ، شبي که فرداش که از خواب پا مي شي ننه سرما اومده و فصل برگ هاي زرد و خزون رفته .


در ايران همون طور که همه مي دونيد همه دور هم جمع مي شيم که معمولا خونه پدربزرگ و مادر بزرگ جمع مي شيم و انار و هندوانه و آجيل مي خوريم . اما... اما اين دومين و آخرين ساليه که من شب يلدا ايران نيستم و خونه مادر بزرگم نمي رم ، اگه خدا بخواد سال ديگه همين موقع  ايرانم و پيش هموطنانم هستم . انشاالله...


 


 


 


متن فوق توسط: نيلوفررنجبر نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)
پنجشنبه 1 آذر 1386 ساعت 11:15 صبح+ يا امام رضا...

                                    سلام برتو اي ضامن آهو


السلام و عليک يا ضامن آهو، يا امام رضا(ع)


ميلاد باشکوه هشتمين اختر تابناک امامت و ولايت ، علي بن موسي الرضا (ع) را به تمامي شيعيان و دوستدارانشان تبريک و تهنيت عرض مي کنم.


يا ضامن آهو ، کاشکي من آهو بودم تا تو ضامنم بشي .


يا امام رضا من يه نيازمندم که امروز، روز تولد باسعادت تو به در خونه ات اومدم تا ازت طلب شفاعت پيش خداي بزرگ کنم !
يا امام رضا (ع) وقتي دوسال پيش اومدم پا بوست ؛ وقتي چشمم به ضريح مبارکت افتاد ، بي اختيار اشک از ديدگانم جاري شد . اون لحظه نفهميدم چرا ؛ اما حالا مي فهمم ، چون که من يک نيازمندم يک گنه کار که وقتي عظمت تو را مي بينه اشک مي ريزه و دلش مي شکنه . يا امام رضا به بزرگيت قسمت مي دم تا منو هم توي اون دنيا ، پيش خدا شفاعت کني . يا امام رضا:


همه مريض ها را شفا بده !
هيچ پدر و مادري را جلوي بچه اش روسياه نکن .
کشور عزيزم ايران را که قبر شريف و مبارک تو توشه ، هميشه سر افراز و سربلند کن .
يا امام رضا  من تا حالا دو بار براي پابوسي تو به مشهد اومدم ، دفعه سوم را هم نصيبم کن !
خدايا ! تو را به امام رضا قسمت مي دم ، ظهور آقامون امام زمان را نزديک کن . چون که با اومدنش دنيا پر مي شه از عدل و داد .


امام رضا دوستت دارم قدر همه ي کهکشون ها                 امام رضا دوستت دارم قدر همه ي آسمون ها


 


   

                                        يا ضامن آهو
متن فوق توسط: نيلوفررنجبر نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)

                                                            وطن


       


وطنم ايران با تمام وجود دوستت دارم و مي ستايمد .


وطن ، کلمه اي که وقتي معني اون را متوجه شدم که سوار بر هواپيما در دل آسمان در حال عبور از مرز کشور عزيزم ايران بودم ، کلمه اي که وقتي متوجه شدم چقدر برام اهميت داره که فرسنگ ها از اون دور شدم.


وطن کلمه اي است که وقتي ما آدم ها در حال دور شدن از اون هستيم ويا در شرايطي قرار مي گيريم که بايد به خاطر حفظ اون از جان خودمون بگذريم ، معني واقعيش را مي فهميم . من  تا وقتي که در وطنم و کنار هموطنانم بودم هر وقت مي شنيدم که کسي يا کساني از درد دوري از وطن صحبت مي کنند ، با خودم مي گفتم :« حالا مگه چه فرقي بين اين جا و خارج از کشوره ، اين جا سرزمين خداست و اونجا هم سرزمين خداست » اما ... اما وقتي که فرسنگ ها از وطنم ، ميهنم ، ايرانم دور شدم تازه فهميدم که چقدر وطنم را دوست دارم و چقدر دوري از اون و هم وطنانم برام سخته . همين الان هم با اين که نسبت به خيلي ها مدت کمي است که از وطن عزيزم ايران دور هستم ولي بازم هر روز قلبم به اميد بازگشت به وطن مي تپه ؛ خيلي مواقع مي شه که  لحظه اي را تصور مي کنم که سوار بر هواپيما در حال عبور از مرز ايران و داخل شدن به کشور و وطن عزيز خودم هستم ، جايي که در اون به دنيا اومدم ، بزرگ شدم و زندگي کردم ؛ و با همين اميد و آرزو ثانيه ها را سپري مي کنم تا به لحظه ي موعود نزديک بشم.


ولي احساس عشق ورزيدن به وطن تنها هنگام دور بودن از اون  به وجود نمي آد بلکه مواقعي هم که مي بيني کشور عزيزت نياز به دفاع داره و دشمن در حال نفوذ به کشورت هست ، اون موقع هم هست که تازه  مي فهمي چقدر وطنت را دوست داري و براش ارزش قائل هستي .


خدايا ! همه کساني که دور از وطن و در غربت هستند را به وطن بازگردان . خدايا ! وطن عزيزم ايران را در پناه خودت محفوظ بدار . ايزدا ! ياريم کن تا بتونم در راه تو و سربلندي ميهن عزيزم گام بردارم .


الهی آمین


به امید سرافرازی میهن عزیزم ایران


 


 

ایران
متن فوق توسط: نيلوفررنجبر نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)
دوشنبه 7 آبان 1386 ساعت 12:33 عصر+ نوجوانان ايراني به پا خيزيد .

سلام در ابتدا فرارسيدن روز نوجوان را به همه نوجوانان عزيز از يک سو تبريک و از سوي ديگر تسليت مي گويم ، تبريک به خاطر اين که روز اون هاست (والبته روز خودم هم است ) و تسليت به خاطر شهادت نوجوان بزرگوار حسين فهميده.


من يک نوجوانم ! يک نوجوان ايراني ! يک نوجوان ايراني که از ايران دوره ! من هم در حد توان خودم به کشورم خدمت مي کنم ، البته توان من خيلي خيلي کمه اما انشالله تونسته باشم به همون اندازه براي وطنم کاري کرده باشم ، اون کار اينه که هر وقت هر کي اينجا توي غربت ازم پرسيده :
 «?where are you from » من با قدرت و شهامت و افتخار کامل پاسخ دادم :« ايران »
ايران وطن عزيز منه و من حاضرم براش هرکاري بکنم اما بستگي داره حد و توان من چقدر باشه . چند وقت پيش جمله اي را در کتابي خوندم که مي گفت :« آدم هاي بزرگ اهداف بزرگي دارند » آره اين جمله ربطي به اين موضوع نداره ولي من مي تونم اين جمله را اينطوري ربط بدم که آدم هاي بزرگ کارهاي بزرگي هم انجام مي دهند . من که يک نوجوان ساده و معمولي اما ايراني هستم در حد توان خودم کاري براي وطنم انجام داده ام و خواهم داد اما به نظر شما يک نوجوان بزرگ ايراني چه کاري براي وطنش انجام مي ده ؟ من يکي از اين نوجوانان بزرگ ايراني را مي شناسم که مطمئنم شما هم مي شناسيدش ، اما اين که چه کاري براي وطن عزيزش ايران کرده را در پايين مي تونيد بخونيد . 


                                                                                         


حسين فهميده يک نوجوان بود !يک نوجوان ايراني ! يک نوجوان ايراني که براي دفاع از وطنش با اين که سن خيلي کمي داشت اما به جبهه جنگ رفت .
به جبهه رفتن براي يک نوجوان 13 ساله کار خيلي سختيه ! شنيدن صداي خمپاره و گلوله خيلي سخته ! اما او اونقدر بزرگ بود که به خاطر وطنش به جبهه جنگ رفت تا عاشقانه جان خودش را فداي ميهنش کنه . حالا ببينيد اون جمله اي که من بالا گفتم درست بود يا نه ؟! واقعا آدم هاي بزرگ کار هاي بزرگي هم انجام مي دهند .او به جبهه رفت و نارنجک به دست به زير تانک دشمن رفت و تانک دشمن را منفجر کرد و البته جان پاک خودش را نيز نثار وطن کرده و به پيش خدا رفت . واقعا که بزرگ بود آن نوجوان ايراني .


حالا ما نوجوانان نسل جديد براي ايران عزيزمون چي کار مي تونيم بکنيم ؟ اون موقع ايران نياز به دفاع در برابر دشمن داشت ؛ حالا چه نيازي داره؟
از نظر من که ايران هنوز هم نياز به دفاع در مقابل دشمن داره . دشمني که روز به روز ايران را پيش مردم دنيا کوچيک مي شمره .اما ما نوجوانان ايراني مي گيم ايران ما خيلي بزرگه ! خيلي  با ارزشه ! اونقدر که ما حاضريم جونمون را نثارش کنيم ! اما صداي ما خيلي ضعيفه و کسي اون را نمي شنوه . اما من که يک نوجوان ايراني دور از وطن هستم صدام را مردم دنيا راحت تر مي شنوند . من مي تونم بهشون بگم که ايران چقدر با ارزشه ، چقدر بزرگه ؛ و در اين صورت وظيفه ي خودم را البته تا حد کمي در برابر ميهنم ادا کردم .
و حالا من مي خوام به تمام نوجوانان ايراني خارج از کشور بگم که شما هم مي تونيد براي وطنتون کارهاي بزرگي انجام بديد ،‏ شما هم مي تونيد ارزش و بزرگي وطنتون را در برابر دشمن حفظ کنيد . پس دست به کار بشيد .نه از فردا نه ، از همين امروز .
خدا پشت و پناهتون باشه .


يا حق


متن فوق توسط: نيلوفررنجبر نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)
جمعه 20 مهر 1386 ساعت 10:13 صبح+ خداحافظ ماه رمضان ، سلام عيد فطر

عيد سعيد فطر مبارک


سلام ؛ عيد سعيد فطر را به تمامي مسلمانان جهان و ايرانيان و هموطنان گرامي خودم که در هر جاي اين دنياي بزرگ هستند تبريک و تهنيت عرض مي کنم.


جالبه همين چند روز پيش بود که حلول ماه مبارک رمضان را به هم ديگه تبريک گفتيم ، حالا هم بعد از سي روز بايد با ماه مبارک رمضان وداع کنيم . من که از يک طرف ناراحتم و از طرف ديگر خوشحال . ناراحت به خاطر اين که ماه مبارک رمضان تموم شد و از طرفي ديگر خوشحالم به خاطر اين که عيد فطره .
انشاالله که همگي دست پر از مهماني خدا بيرون اومده باشيم و همگي با لب خندان مهماني خدا را وداع گوييم .
همان طور که خيلي از شما مي دونيد اين دومين و آخرين سالي هستش که ماه رمضان و عيد فطر را دور از وطن در حال گذروندن هستم ، حالا من هم اومدم تا بگم که روز عيد فطر ما مسلماناني که توي کره هستيم چي کار مي کنيم.
روز عيد فطر همه ي ما مسلمان ها از جمله شيعه و سني در محلي جمع مي شيم و نماز عيد فطر را مي خونيم و جشني رابرگزار مي کنيم (البته تعداد سني ها بيشتر از شيعه هاست و فقط ايرانياني که اين جا هستند با يکي دو نفر ديگه شيعه هستند و بقيه سني هستند که اون ها هم همشون از کشورهايي همچون :مالزي ، اندونزي ، نيجريه ، عربستان ، پاکستان ، افغانستان ، فلسطين ، لبنان و... هستند .).
نماز عيد فطر اينجا به امامت يک فرد سني که متاسفانه من نمي دونم اهل کدوم کشور هستند خوانده مي شود (البته بدون قنوت) و بعد از اون هم همه با هم در جشني که به اين مناسبت ترتيب داده شده شرکت مي کنيم که در اين جشن فقط نهار را با هم مي خوريم البته اين جشن فقط شامل نهار خوردن است .
حالا در پايان بياييد با هم دعايي کنيم :
خدايا ! ايزدا ! کاري کن که سال ديگه ماه رمضون امام زمان (عج) ظهور کرده باشند ، که با ظهور ايشون ديگه همه ي ماه هاي سال ما به مهماني تو مي آييم . خدايا لباس ظهور تن آقامون امام زمان (عج) بکن تا با اومدنشون دنيا پربشه از عدل وداد . اللٌهم عجل لوليک فرج الهي آمين

ضمنا يک عکس جالب براتون گذاشتم که البته اين عکس مربوط به جشن عيد فطر نمي شه بلکه مربوط به جشن ديگري است ،که توافق بين دوکشور ايران و اندونزي را نشون مي ده . (البته با نمايندگان کودک از هر دو کشور )
در ضمن طرف ايراني اين ديدار داداش کوچولوي من نيما است و طرف اندونزي را هم متاسفانه اسمش را نمي دونم .(در ضمن ببخشيد که کيفيت عکس چندان خوب نيست ، دليلش اينه که اون محيطي که اين عکس را گرفتيم تاريک بود .)


دست دادن نمايندگان کودک دو کشور ايران و اندونزي



متن فوق توسط: نيلوفررنجبر نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)
دوشنبه 9 مهر 1386 ساعت 2:3 عصر+ يا علي ادرکني

                          يا علي     


       جان جانانم علي                                                                                     نور ايمانم علي


       يا علي و يا علي                                                                                     اي جان جانانم علي


                                                        يا علي و يا علي و يا علي


يا علي من تنها از تو مدد مي خواهم چون که برتريني ،‏تو با اون همه عظمت و بزرگيت رفتي پيش پيامبر و از او خواستي که از خدا برات طلب آمرزش کنه ، اون موقع من حقير بايد چي بگم؟ من بايد چگونه از خدا طلب آمرزش کنم؟ تو که اينقدر بزرگ و پاک و مظلومي از خدا طلب مغفرت کردي ؛ من بايد چگونه از خدا طلب مغفرت کنم.
مي دونيد چرا مي گم حضرت علي (ع) برترينه ؟ به اين روايت توجه کنيد تا بفهميد :
" روزي حضرت علي (ع) پيش پيامبربزرگوارمون حضرت محمد (ص) مي روند و به پيامبر مي گويند که : يا رسول الله از خدا براي من درخواست آمرزش و مغرفت کنيد ، پيامبر نمازي به پامي دارند و بعد از اون با خداي خودشون راز و نياز مي کنند و براي امام علي (ع) اين گونه در خواست آمرزش مي کنند : « اي خدا ، به علي قَسَمت مي دم که علي را بيامرزي و او را ببخشي» حضرت علي (ع) از اين سخن پيامبر تعجب مي کنند و از ايشان مي پرسند که چرا خدا را اينگونه قسم داديد؟ پيامبر مي گويند : « هر چه فکر کردم توي اين جهان پهناور فردي برتر و بهتر از تو پيدا نکردم .  »"
حالا ببينيد اما علي ( ع) با اون بزرگي و عظمتش رفت و از پيامبر خواست که براش از خدا طلب مغفرت کنه اون وقت ما بايد چگونه از خدا طلب آمرزش کنيم؟
توي اين شب هاي عزيز ما عزيز بزرگي را از دست داديم ، بايد توي همين شب ها از خود امام علي (ع) بخواهيم که برامون طلب آمرزش کنه . بايد خدا را به اون بزرگوار قسم بديم که ما را ببخشه ، اون وقته که مي ببينيم دست نيازمون از سوي پروردگار خالي بر نمي گرده .


شاه مردانم علي                                                          نور ايمانم علي              


ياعلي و ياعلي اي جان جانانم علي                                 ياعلي و يا علي و يا علي


 ضمن آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما عزيزان ، شهادت امام علی (ع) را به همه ی شیعیان و دوستدارنشان تسلیت عرض می کنم.التماس دعا
     

یاعلی
متن فوق توسط: نيلوفررنجبر نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)
شنبه 31 شهريور 1386 ساعت 9:44 صبح+ مدرسه

                                 دوباره مدرسه


دوباره ماه مهر ماه مدرسه رفتن اومده و ما دانش آموزان بايد کيف و کتاب خودمون را آماده کنيم تا به مدرسه بريم، امسا ل من بايد به دبيرستان برم ، خودم هم باورم نمي شه آخه کلاس اول يا دوم ابتدايي که بودم هميشه فکر مي کردم دانش آموزان دبيرستاني خيلي بزرگ هستند و حالا خودم بزرگ شدم نمي دونم الان آيا دانش آموزان ابتدايي هم همين فکر را مي کنند يا نه ؟ ( راستي بلانسبت همگي من هميشه دبيرستاني ها را غول فرض مي کردم ). بگذريم ؛ امسال منم اين جا براي دومين بار دور از وطن به مدرسه مي رم يک مدرسه ايراني ، همون کتاب هايي را مي خونم که دانش آموزان توي ايران مي خونند و فقط فرق مدرسه رفتن من با اون ها اينه که من دوشنبه به مدرسه مي رم چون اين جا شنبه و يکشنبه تعطيله . واي خدا ، فقط تو مي دوني چقدر دلم براي مدرسه رفتن توي وطنم لک زده در حالي که اين فقط دومين باره که در غربت و دور از وطن به مدرسه مي رم اين فقط دومين بار و آخرين باره !
وقتي فکر مي کنم که امسال هم بايد دوباره سال تحصيلي را دور از وطن آغاز کنم ناراحت مي شم ولي وقتي فکر مي کنم که اين دومين بار و آخرين باره که سال تحصيلي را  دور از وطن بايد آغاز کنم خوشحال مي شم چون مي دونم که سال ديگه همين موقع براي رفتن به مدرسه در وطنم آماده مي شم .خدايا کاري کن امسال هم مثل سال پيش خيلي زود بگذره و تموم بشه و لحظه رفتن به وطن فرا برسه .
هميشه سر نماز هام يا موقع افطار براي دانش آموزان خيلي دعا مي کنم هميشه دعا مي کنم که خدا به همه ي اون هايي که واقعا توي درس هاشون تلاش مي کنند کمک کنه که با نمرات خوب قبول بشند و بعد هم مي گم خدايا اگر من هم واقعا تلاشم را مي کنم توهم کمکم کن توي درس هام موفق بشم .


حالا بياييد همگي اين دعا را با هم بخونيم :
خدايا به همه ي دانش آموزان ايراني و مسلمان در سرتاسر اين کره خاکي کمک کن تا بتونند در درس هاشون موفق و پيروز باشند . الهي آمين


حالاهم يک شعر که در وصف مدرسه است را مي نويسم .


*******************                                 ماه مهر                                 ****************


                                          دوباره ماه مدرسه آمد ماه مهر


                                    با تمام مهرباني هايش آمد ماه مهر


                                  دوباره کيف وکتاب و دفتر آماده کنيد


                                                  اي  دانش آموزان پر مهر


                                          به مدرسه رفته و سلام کنيد


                                                به مدير و معلم و ماه مهر


                                              يک شاخه گل رز تقديم کنيد
                                                به معلم و مدير و ماه مهر


                   شاعره: نيلوفر رنجبر


متن فوق توسط: نيلوفررنجبر نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)
چهارشنبه 14 شهريور 1386 ساعت 11:1 صبح+ يک سال از عمرم کم شد !!!!

                                       تولدم مبارک


سلام ، حتما از عنوانش تعجب کرديد نه ؟ ! امروز تولد منه! در تاريخ 14 /6/72 من به دنيا اومدم . امروز 14 سالم تموم مي شه و وارد پانزده سالگي مي شم، هر وقت بحث تولد و سن مطرح مي شه پدرم مي گه اين ها لحظات عمر ما هستند که دارند مي گذرند. در طول اين يک سال اقامت ما در کره شمالي هر وقت که به پدرم مي گفتم کاش زودتر دوسال تموم بشه وبرگرديم اين جمله را به من مي گفت : اين ها لحظات عمر ما هستند که مي گذرند . و امروز من معني واقعي اين جمله را فهميدم . چون امروز حسرت لحظات از دست رفته عمرم را مي خوردم . پارسال روز تولدم مي گفتم مي خوام در طول امسال کارهايي که سال پيش نکردم را انجام بدم ودر طول سال بدون اين که بفهمم لحظات عمرم در حال سپري شدند مدام به پدرم مي گفتم کاش اين دوسال زود تموم بشه غافل از اين که لحظات عمرم در حال سپري شدن بود و پدر م هم به من گوش زد مي کرد اما اين من بودم که متوجه نمي شدم .الان هم نشستم و به جاي اين که خوشحال باشم روز تولدمه، ناراحتم . ناراحتم به خاطر اين که لحظات از دست رفته ي عمرم را آن طور که بايد از آن ها استفاده مي کردم نکردم .نه اشتباه نگيريد من از گذر زمان ناراحت نيستم ، بلکه از گذر زمان خوشحال نيز هستم من از اين ناراحتم که آن طور که بايد از اين لحظات از دست رفته استفاده نکردم. حالا با خودم عهد مي بندم. عهد مي بندم که از لحظات باقي مانده عمرم به خوبي و در راه رضايت خدا و خدمت به خلق خدا استفاده کنم تا سال آينده ديگر حسرت اين لحظات را نخورم . چه خوب است اگر همه ما اين عهد را با خود ببنديم .


منتظر نظرات گرم و صميمانه شما هستم.


متن فوق توسط: نيلوفررنجبر نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)
چهارشنبه 7 شهريور 1386 ساعت 9:30 صبح+ يا مهدي ادرکني

                                     يا مهدي


سلام ، سلامي به گرمي آفتاب و به طراوت گل ها نثار همه ي شيعيان و ايرانيان  که در هر کجا ي اين کره ي خاکي زندگي مي کنند.ابتدا سالروز ميلاد مولاي بزرگمان امام مهدي ( عج ) را خدمت تمام شيعيان و ايرانيان و دوستدارانشان که در هر جاي اين دنياي پهناور زندگي مي کنند تبريک و تهنيت عرض مي کنم.


يا مهدي ادرکني ! يا مهدي ! امروز روز ميلاد توست . امروز من اومدم با تو درد دل کنم . مي دونم من آنقدر کوچيک و حقيرم که شايستگي ديدن سيماي نوراني تو را ندارم . اما براي ظهور تو با تمام وجودم دعا مي کنم . دعا مي کنم که زودتر ظهور کني تا دنيا پربشه از عدل و داد . ديگه هيچ فقيري هيچ جاي دنيا وجود نداشته باشه . اگه تو ظهور کني ديگه به هيچ کسي ظلم ستم نمي شه و همه ظالمان و گناهکاران به جزاي بد کارهاشون مي رسند . يا مهدي !‏ ظهور کن و با خودت عدل و انسانيت و شرف را بياور .بله ! تو روزي ظهور خواهي کرد . ذوالفقار علي در دست . بر کعبه تکيه خواهي زد و فريادي خواهي زد که : انا بقية الله المنتقم


يا مهدي ، ديشب در مجلس جشني که به خاطر تولد تو برپا بود يک نفر داستان شفا پيدا کردن يک جانباز توسط تو را گفت . او مي گفت : جانبازي بوده که از گردن به پايين فلج بوده و اونقدر درد داشته که از خدا طلب مرگ کرده . همون شبي که از خدا طلب مرگ مي کنه يک نفر را در خواب مي بينه که بهش مي گه برو يک جاي خوب ! مي گه کجا؟ مي گه برو يک جاي خوب ! بعد از مدتي يک شب که نزديکي نيمه شعبان بوده دوباره آقايي به خوابش مي آد اما من درست يادم نيست که اون آقا بهش چي مي گه اما مي دونم مفهوم سخنش اين بوده که برو به مسجد جمکران . فرداي اون شب فرد جانباز موضوع را با دوستش در ميان مي گذاره و مي گه هر طور شده من بايد نيکه شعبان برم مسجد جمکران . آن ها نيمه شعبان به مسجد جمکران مي رند و چون اون زمان ها تعداد مرد اون جا خيلي زياد نبوده شب را هم در مسجد مي خوابند . و فرد جانباز به کمک دوستش از ويلچر پايين مي آدو روي زمين دراز مي کشه . در خواب يک آقايي را مي بينه که فقط از گردن به بالا معلوم بوده و آقا بهش مي گه بلند شو ! جانباز مي گه : نمي تونم آقا ! آقا مي گه : دستت را بده به من و بلند شو . جانباز دستش را مي ده به آقا وبلند مي شه و راه مي ره . مي ره بالاي سر دوستش و دوستش بيدار مي شه و از ترس نزديک بوده سکته کنه . فرد شفا يافته بهش مي گه نترس . بريم بيرون برات توضيح مي دم.
چند وقت بعد اون فردي که جريان شفا پيدا کردن اين جانباز را براي ما گفت مي ره عيادتش . ازش مي پرسه آقا بهت چي گفت ؟ مي گه : نمي تونم بگم . و سرش را مي گذاره لاي پاهاش و براي چند لحظه مي ميره .  اون فرد مي گفت: رنگش سفيد شده بود و بدنش سرد . بعد از چند لحظه ديديم به هوش اومد و گفت من  فقط دوسه تا چيز را مي تونم بهتون بگم . گفتيم بگو . گفت :آقا به من گفته 1- براي ظهور من زياد دعا کنيد . 2- اين دعا که مي گه خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار را زياد بخونيد .  متاسفانه من سومي را به خاطر ندارم .


يا مهدي ، خودت که مي دوني من کمتر وقتي شده صلواتم را بدون وعجل فرجهم بفرستم  ، يا مهدي من براي ظهورت دعا مي کنم . دعا مي کنم که زودتر بيايي و دنيا را از عدل و داد پر کني . يا مهدي ، حالا من و همه کساني که اين مطلب را مي خونند با هم براي سلامتي و ظهور هر چه زودتر تو دعا مي کنيم .


الهم کن لوليک الحجه بن الحسن صلواتک عليه و علي آبائه في هذه الساعه و في کل ساعه وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسکنه عرضک طوعا و تمتعه فيها طويلا
برحمتک يا ارحم الراحمين
خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خامنه اي نگهدار


متن فوق توسط: نيلوفررنجبر نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)
امام على عليه السلام

جابر بن عبدالله انصارى گويد:


روزى به همراه مولاى متّقيان، امام على عليه السلام بودم، شخصى را ديديم که مشغول نماز است، حضرت به او خطاب کرد و فرمود: آيا معنا و مفهوم نماز را مى‌دانى که چگونه و براى چه مى‌باشد؟


اظهار داشت: آيا براى نماز مفهومى غير از عبادت هم هست؟


حضرت فرمود: آرى، به حقّ آن کسى که محمّد صلّى الله عليه و آله را به نبوّت مبعوث گردانيد، نماز داراى تأويل و مفهومى است که تمام معناى عبوديّت در آن خواهد بود.


آن شخص عرض کرد: پس مرا تعليم فرما.


امام فرمود: معنا و مفهوم اولين تکبير آن است که خداوند، سبحان و منزّه است از اين که داراى قيام و قعود باشد.


دومين تکبير يعنى؛ خداوند موصوف به حرکت و سکون نمى‌باشد.


سومين تکبير يعنى؛ نمى‌توان خداوند را به جسمى تشبيه کرد.


چهارمين تکبير يعنى؛ چيزى بر خداوند عارض نمى‌شود.


پنجمين تکبير مفهومش آن است که خداوند، نه محلّ خاصى دارد و نه چيزى در او حلول مى‌کند.


ششمين تکبير معنايش اين است که زوال و انتقال و نيز تغيير و تحوّل براى خداوند مفهومى ندارد.


امام على عليه السلام

و هفتمين تکبير يعنى؛ بدان که خداوند سبحان همچون ديگر اجسام، داراى أبعاد و جوارح نيست.


سپس در ادامه فرمايش خود فرمود:


معناى رکوع آن است که مى‌گويى: خداوندا! من به تو ايمان آورده‌ام و از آن دست بر نمى‌دارم، گرچه گردنم زده شود.


و چون سر از رکوع بر مى‌دارى و مى‌گوئى: «سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَهُ الحَمْدلله ربّ العالمين» يعنى؛ خداوندا! تو مرا از عدم به وجود آورده‌اى و من چيزى نبوده و نيستم، پس هستى مطلق تويى.


و هنگامى که سر بر سجده فرود آورى، گويى: خداوندا! مرا از خاک آفريده‌اى؛ و سر بلند کردن از سجده يعنى؛ مرا از خاک خارج گردانده‌اى.


و همين که دومين بار سر بر سجده گذارى يعنى؛ خداوندا! تو مرا در درون خاک بر مى‌گردانى؛


و چون سر بلند کنى گويى: و مرا از درون همين خاک در روز قيامت براى بررسى اعمال خارج مى‌گردانى.


و مفهوم تشهّد، تجديد عهد و ميثاق و اعتقاد به وحدانيّت خداوند؛ و نيز شهادت بر نبوّت حضرت رسول و ولايت اهل‌بيت او عليهم صلوات الله مى‌باشد.


و معناى سلام، ترحّم و سلامتى از طرف خداوند بر بنده نمازگزار است، که در واقع ايمنى از عذاب قيامت باشد.


منبع:


مستدرک الوسائل، ج 4، ص 105، ح 5/ بحار الانوار:، ج 84، ص 253، ح 38


متن فوق توسط: نيلوفررنجبر نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)
پنجشنبه 14 تير 1386 ساعت 12:23 عصر+ مادر

 


اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.


گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

کارت پستال مادر
متن فوق توسط: نيلوفررنجبر نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)

 با نام آنکه يادش آرام‌بخش دلهاست


سلام


اجازه بدهيد اول با هم سنگهايمان را درباره‌ي خود خوشبختي وابکَنيم و به يک تعريف واحد برسيم، آنگاه من برايتان مي‌گويم که خوشبخت‌ترين آدم روي زمين کيست.


اصلا من يک ملاک به شما مي‌دهم که بتوانيد خوشبخت‌ترين آدمِ هر زماني را که بخواهيد در کمترين زمان تشخيص دهيد.


 


 


اما خوشبختي!


پول و مقام و چه وچه خيلي خوبند، شايد در راه خوشبخت شدن هم به آدم کمک کنند و تا حدي باعث خوشبختي بشوند، اما فکر نکنم هيچ‌کسي اگر خودش و وجدانِ خودش، تنها بنشينند و منصفانه قضاوت کنند، به اين نتيجه برسند که اگر من يک؛ نه ببخشيد؛ صد ميليارد داشتم، خوشبخت‌ترين آدم روي زمين مي‌شدم.


 


 


پس خوشبختي چيست؟


من و وجدانم براي رسيدن به اينکه چه چيزي باعث خوشبختيمان مي‌شود، خيلي اين طرف و آن طرف زديم، خوب منکر اثرات چيزهايي مثل مقام و ثروت هم نبوديم.


 


اما!


اما آخرِ کار ميدانيد به کجا رسيدم؟ برايتان مي‌گويم، درون خود چيزي به نام فطرت پيدا کردم که احساس کردم اگر گوشم را از هياهوي دور و برم ببندم، فرياد او را که از اعماق جانم بر مي‌آمد را خواهم ‌شنيد، و فهميدم که اگر به او پاسخ دهم، و او را راضي کنم، حس خنکي در من مي دمد که حال خوش خوشبختي به من دست مي‌دهد، اما چگونه بايد مي‌فهميدم که تمام خواسته‌هايش چيست؟


در راهي که من براي خوشبخت شدن انتخاب کردم، حتي پول هم بکار مي‌آيد


البته بعضي‌ از آنها بسيار واضح بود، مثل حس پرستش، و من در اين چند ساله‌ي حياتم لااقل اين را فهميده بودم که لَه لَه  پرستش، با هيچ معبودي جز خدا، سيراب نمي‌شود.


فطرت، رهايم نمي‌کند، هرگاه که صدايي براي مشغول کردن من نيست فريادش را مي شنوم.


من در کند و کاوم ، دستور العمل‌هايي يافته‌ام که پاسخ نداي درونم را مي‌دهد، بله آن همان دين است، ديني که بر پايه‌ي فطرت بناگذاري شده است.


آري من راه خوشختي را در دينداري يافتم اما، چقدر راههاي دينداري مختلف است، چقدر امام و رهبر و راهبر در اين وادي است، دست در دست کدامشان بايد گذاشت که مطمئن بود راه را بسوي ديار خوشبختي مي‌پيمايد؟


من اين را نيز يافتم، و جالب اين است که در مسلک آن امام و در آيين او حتي پول هم خوشبختي مياورد، مقام نيز آدم را خوشبخت‌‌تر مي کند.


زهرا در اين تاريکي، چراغي تابان برافروخت که جاي ترديدي براي هيچ کسي باقي نماند


من وقتي پروردگار زمين و زمان، همو که مرا بود کرده بود، را براي شديدترين نياز درونم ، پرستش، به خدايي برگزيدم، او پيکي به‌ سوي من فرستاد که در دستش نسخه‌ي سعادت من بود.


و او راهبري برايم گمارد تا مرا به مقصد رساند.


 


اما در اين ميان خيلي ‌ها دستشان را براي گرفتن دست من دراز کرده‌اند، از کجا بفهمم که کدام يک هماني است که پيک خدايم ، پيامبر، برايم انتخاب کرده است.


در اين گير و دار ، اين دختر رسول خدا است که مرا از حيرت مي رهاند، آري، من شنيدم که فاطمه -که درود معبودم بر او باد- از زبان پدرش مي‌گفت: همانا خوشبخت، و بلکه آخر همه‌ي خوشبختها، کسي است که دوست‌دار علي در زندگي‌اش و بعد مردنش باشد.


زهرا در اين تاريکي، چراغي تابان برافروخت که جاي ترديدي براي هيچ کسي باقي نماند.


گفتم در راهي که من براي خوشبخت شدن انتخاب کردم، حتي پول هم بکار مي‌آيد، بله، خديجه را که حتما مي‌شناسيد، او کسي بود که پولش نيز در راه خوشبختيش خرج شد و واقعا در سعادتش اثر داشت، شايد دور و برتان آدمهاي زيادي باشند که پول و بلکه همه چيزشان را حتي آبرويشان را صرف خوشبختي‌شان -همان محبت علي، امير مؤمنان را مي‌گويم- مي‌کنند.


 


قول داده بودم که ملاکي براي پيدا کردن آدمهاي خوشبخت،‌دستتان بدهم، و اکنون بگمانم خود به آن رسيده‌ايد که آن محبت علي عليه السلام است.


حواستان باشد که من از خودم اين ملاک را در نياوردم بلکه نزديک‌ترين کس به پيک الهي، دختر رسول خدا آن را فرموده است.


 


 متن روايت:


عن فاطمة الزهرا، عن رسول الله –صلي الله عليه و آله و سلم-:


اِنَّ السعيدَ کلَ السعيـدِ، مَن اَحَبَّ عَليـاً‌ فِـي حَياتِـهِ وَ بَعدَ مَـماتِـهِ.

 

برگرفته از سايت زيباي :http://tebyan.net/

 


متن فوق توسط: نيلوفررنجبر نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)
   1   2      >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ